گنو، قله ی نصیری...

 

خبر برنامه ی گنو یکی از بهترین خبرهایی بود که در این روزهای بی کوه شنیدم...!!

زمان برنامه عالی بود، یک روز بعد از عید قربان و دو روز آخر هفته. طبق معمول این سال ها قرار شد با بچه های گروه فرامرزان همراه شوم. صبح پنجشنبه راه افتادیم سمت بندرعباس، یه راست رفتیم پارک دباغیان، محلی که قرار بود بچه های دیگر گروه ها هم بیایند آنجا.

زمان حرکت ساعت سه بود که با برنامه ریزی خوبی که شده بود سر همین ساعت با سرویس های شهرداری رفتیم منطقه گنو.

از سر جاده تا منطقه چشمه رمر یه ساعتی بیشتر راه نیست، قرار شد همان جا محل شب مانی باشد که همین گونه نیز شد. پس از استقرار در چشمه رمر از صحبت های آقای فهیمی سرپرست برنامه فهمیدیم ساعت حرکت برای قله قرار شده سه و نیم صبح باشه. ناگفته نماند سرمای شب و صبح زود گنو کمی غافلگیرمان کرد!!

سه بیدار باش بود و فقط با ده دقیقه تاخیر، بیست دقیقه به چهار همه راه افتادیم...

کنار سنگ قرار،  استراحت بود و صبحانه و بعد دوباره حرکت...

ساعت نه و بیست دقیقه صبح همه قله بودند و اولین چیزی که نظر را جلب میکرد تصویر قاب گرفته ای از شادروان عبدالحمید ترابی بود که دماوند، سال پیش او را به همراه ساجده و فرخنده معماری از جامعه ی کوهنوردی هرمزگان گرفت!!

بیشتر از نیم ساعت قله نبودیم، فاتحه برای تمام شهدای کوهنوردی، سرود ای ایران، صحبت های مثل همیشه شیرین آقای صفری و شعری از آقای وثوقی از بچه های آناهیتای کنگاور که در این برنامه حضور داشتند و سپس بازگشت و ناهار در چشمه رمر و راه خانه و مثل همیشه در فکر برنامه های آینده...

 

تشکل های کارگری... ما هم خودمونو قاطی کردیم رفتیم!! چه فرقی میکنه ماهم کارگریم دیگه...

( بابت موزون نبودن کادر و خوب نبودن عکس ها ببخشید! متاسفانه عکاس خوبی نیستم.)

 

سنگ قرار...!!

 

شکار خورشید...!!

 

عبور از تنگ یو...!

 

......

 

......

 

 کمی پیش از رسیدن به قله، در کنار مهندس سلیمی، معاونت اداره کار و امور اجتماعی هرمزگان...

 

بر فراز قله... قله ی نصیری در ۲۹ کیلومتری شمال غربی بندرعباس بین دهستان های فین، سیاهو و ایسین واقع شده و با ۲۳۴۷ متر ارتفاع ششمین قله ی مرتفع استان هرمزگان می باشد...

 

دورنمایی از هماک از فراز قله نصیری، قله هماک بلندترین قله ی هرمزگان می باشد. شاید ۳۲۶۷ متر ارتفاع زیادی به نظر نرسد، اما با توجه به نقطه ی شروع تقریبا صفری که دارد و گرفتن ارتفاعی در حدود سه هزار متر قله ی قابل توجهی ست.

 

امیر... جوان ترین عضو این برنامه...

 

آقای صفری... مسن ترین عضو گروه. مسن ترین البته از نظر سن و سال و گرنه از نظر دل ایشان از همه جوان ترند...!!

 

بازگشت...

 

روانت شاد... مگر می توان از یاد بردتان؟!! جای جای گنو یاد شما را داشت... باورتان می شود گنو بیشتر از وسعت خودش دلتنگ شما بود؟!! دلتنگ شما، ساجده، فرخنده...

 

با سپاس از...

اداره کار و امور اجتماعی هرمزگان که مجری این برنامه بود و معاونت محترم آن اداره، جناب مهندس سلیمی...

آقای فهیمی، سرپرست گروه کوهنوردی آلومینیوم المهدی که سرپرستی ابن برنامه نیز با ایشان بود...

شهرداری بندرعباس...

بچه های گل شرکت تاید واتر...

عزیزان علوم پزشکی که برنامه های پیشتر افتخار آشناییشون را داشتم...

و سپاس ویژه از آقای پشتیبان، سرپرست گروه کوهنوردی فرامرزان که تا همیشه مدیون بزرگواری هایش خواهم بود...

درد هر روز...

 

یاد دارم از دبستان در کتاب

درس اول صحبت نان بود و آب!

آنچه را در خردسالی خوانده ایم...

همچنان در جستجویش مانده ایم...!!

 

 

پسربچه ای که به زور سنش به ده سال میرسید و به جای اینکه سر کلاس درس و مدرسه باشد داشت میان زباله ها میگشت شاید پولی نفتی که قرار شد بر سفره شان بیاید گم شده و او بتواند اینجا پیدایش کند!!

این عکس را چند روز پیش صبح زود در گوشه ای از محل کارم با تلفن همراه و با عجله گرفتم. به همین دلیل  خیلی عکس خوبی نشد.

 

 

نخل نوردی!!

 

به برکت نخل های پرشماری که در زادگاهم وجود دارد و علاقه ای که از کودکی به این درخت بی ادعا داشته ام همیشه رابطه ام با نخل و نخلستان نزدیک و صمیمی بوده است. همچنین با کسانی که کارشان و می توان گفت امرار معاش شان از راه نخل و نخل داری بوده است.

در کنار این مردان و با راهنمایی هایشان بالا رفتن از نخل با پروند* که همیشه دوست داشتم یاد بگیرم، فراگرفتم. البته نه به مهارت آنها اما حداقل برای دل خودم می توانستم از نخل هایی که خیلی سر به فلک کشیده نیستند بالا بروم...

ابتدا درس و دانشگاه و تازگی ها هم کار باعث شد تا از نخل و نخلستان تا حدودی دور شوم! همیشه دنبال فرصتی بودم تا برای ادای دین به گذشته هم که شده اندکی چون خاطرات خوب گذشته شوم!

امروز بالاخره فرصتی شد و با یکی از دوستانم به نخلستان رفتیم، پروند به کمر بسته و پا بر تنه ی خشک نخل ها زدم و آنجا بود که احساس کردم این درختان زیبا هنوز مرا به خاطر دارند!! به دلیل مدت زیادی دوری سراغ نخل های بلند نرفته و آسان ترها را انتخاب کردم...

تا نزدیکی های غروب تا حدودی جبران روزهایی که نبودم را کردم...

 

 

 فقط خوب شد کسی ندیدمان وگرنه میگفت اینها دیوانه شده اند که از نخل هایی که نه ثمری دارند و نه حتی شاخ و برگ خشکی برای هرس کردن بالا رفته اند!!

parvand. پروند، وسیله ای برای بالا رفتن از نخل که اجزای اصلی آن از شاخ و برگ همین

 نخل ها ساخته شده و در جنوب ایران به این نام معروف است...

 

نخلی که خیلی هم سر به فلک کشیده نیست، اما به دلیل تنه ی

باریک و لیزگونه ای که دارد هنوز جرات نکرده ام بیازمایمش!!

 

chari- چری، اگر اشتباه نکنم معادل آن در زبان رسمی و فارسی "چکدم" است. دریچه هایی

که در قسمت ورودی آب روان شده ی باران قرار می دهند تا با یک یا دو روز قرار گرفتن آب پشت

آن و ته نشین شدن گل و لای مانع از ورود گل به نخلستان شود. البته با این اوصاف هم هرچند

سال یکبار باید نخلستان ها رسوب برداری شود. نوع دیگر آن برای سرریز آب اضافی انتهای

نخلستان ها ساخته می شود...

 

کلبه ای که از هرچه من یاد دارم اینگونه مانده!! قدیمی ها می گویند سال های سال پیرزنی تنهای تنها

در این کلبه ی گلی عمر به سر آورده و سال ها قافله هایی که از این مسیر رد می شده اند راهنمایی

کرده است...

 

این هم نخل های بی سر...!!