به برکت نخل های پرشماری که در زادگاهم وجود دارد و علاقه ای که از کودکی به این درخت بی ادعا داشته ام همیشه رابطه ام با نخل و نخلستان نزدیک و صمیمی بوده است. همچنین با کسانی که کارشان و می توان گفت امرار معاش شان از راه نخل و نخل داری بوده است.

در کنار این مردان و با راهنمایی هایشان بالا رفتن از نخل با پروند* که همیشه دوست داشتم یاد بگیرم، فراگرفتم. البته نه به مهارت آنها اما حداقل برای دل خودم می توانستم از نخل هایی که خیلی سر به فلک کشیده نیستند بالا بروم...

ابتدا درس و دانشگاه و تازگی ها هم کار باعث شد تا از نخل و نخلستان تا حدودی دور شوم! همیشه دنبال فرصتی بودم تا برای ادای دین به گذشته هم که شده اندکی چون خاطرات خوب گذشته شوم!

امروز بالاخره فرصتی شد و با یکی از دوستانم به نخلستان رفتیم، پروند به کمر بسته و پا بر تنه ی خشک نخل ها زدم و آنجا بود که احساس کردم این درختان زیبا هنوز مرا به خاطر دارند!! به دلیل مدت زیادی دوری سراغ نخل های بلند نرفته و آسان ترها را انتخاب کردم...

تا نزدیکی های غروب تا حدودی جبران روزهایی که نبودم را کردم...

 

 

 فقط خوب شد کسی ندیدمان وگرنه میگفت اینها دیوانه شده اند که از نخل هایی که نه ثمری دارند و نه حتی شاخ و برگ خشکی برای هرس کردن بالا رفته اند!!

parvand. پروند، وسیله ای برای بالا رفتن از نخل که اجزای اصلی آن از شاخ و برگ همین

 نخل ها ساخته شده و در جنوب ایران به این نام معروف است...

 

نخلی که خیلی هم سر به فلک کشیده نیست، اما به دلیل تنه ی

باریک و لیزگونه ای که دارد هنوز جرات نکرده ام بیازمایمش!!

 

chari- چری، اگر اشتباه نکنم معادل آن در زبان رسمی و فارسی "چکدم" است. دریچه هایی

که در قسمت ورودی آب روان شده ی باران قرار می دهند تا با یک یا دو روز قرار گرفتن آب پشت

آن و ته نشین شدن گل و لای مانع از ورود گل به نخلستان شود. البته با این اوصاف هم هرچند

سال یکبار باید نخلستان ها رسوب برداری شود. نوع دیگر آن برای سرریز آب اضافی انتهای

نخلستان ها ساخته می شود...

 

کلبه ای که از هرچه من یاد دارم اینگونه مانده!! قدیمی ها می گویند سال های سال پیرزنی تنهای تنها

در این کلبه ی گلی عمر به سر آورده و سال ها قافله هایی که از این مسیر رد می شده اند راهنمایی

کرده است...

 

این هم نخل های بی سر...!!