اما...
همیشه هست...

اما...
همیشه هست...


آن دیوار کاه گلی
حالا برجی گرانیتی شده!
ولی من هنوز...
چشم گذاشته ام و
می شمارم،
سال ها را...
شعر از آرش ناجی..
عکس از اینترنت..

من به چشم های بی قرار تو قول می دهم
ریشه های ما به آب
شاخه های ما به آفتاب می رسد...
"ما" دوباره سبز می شویم..!
پاییز همین یک روز پیش، ارتفاعات اطراف زادگاهم (بستک).
شعر از قیصر امین پور..
پ.ن. عکس را با گوشی موبایلم و به دلیلی با عجله گرفتم! کیفیت پایینش را بزرگوارانه ببخشید.

تعجب دردناکی ست ندیدنت
.
.
.
مثل دهان وامانده ی درخت
از ضربه های تبر!!
.
.
از وبلاگ دوست نادیده آرش ناجی
http://zartosht1350.persianblog.ir/