راه، رؤیا ، روشنایی هست...

شب فقط استعاره است! شب هرگز دشمن ِ کسی نبوده است.

ما در ستایش ِ زنده ماندن به شادمانی رسیده ایم.

امتحان کن... تکلیف ِ ما رعایت رؤیاهاست.!

زندگی در شفا ادامه دارد ، عشق ادامه دارد ، امید ادامه دارد ...

ما طلوع خواهیم کرد. صبح نزد ِ من است . من نزد ِ توام ، تو نزد زندگی ...

ما نباید بمیریم، رؤیاها بی مادر می شوند!

"سیدعلی صالحی"

 

ما در سفر یک ماهه مان به نپال روزهای بسیاری را با آمادابلام،

زیبایی اش، یال هایش، یخ های زیر قله اش، و مردمان روستاهایش گذراندیم

و یقین داریم نپال و زیبایی هایش، بلندی هایش، خروشانی رودهایش و بزرگی روح مردمش 

همیشه زنده است حتی بعد از زمین لرزه هشت ریشتری!! 

آنها خوب می دانند رویاها نباید بی مادر شوند... 

 

پ.ن. عکس از دوست خوبم مهدی معماری. کمی پایینتر از روستای تنگبوچه 

پ.ن.2 به زودی گزارش کاملی از یک ماه سفر به نپال میذارم. منتظرم این دوستان عزیزعکس ها رو لطف کنن!