شیرکوه، اولین زمستانه ی امسال

 

خیلی زود برنامه ی شیرکوه ردیف شد. با تلفن اول هفته ی یکی از دوستان یا بهتره بگم یکی از بهترین دوستان برنامه برای روزهای پنجشنبه و جمعه نوزدهم و بیستم دی ماه فیکس شد.

چهارشنبه ساعت ۱۶ با قطار راهی یزد شدیم. در مسیر یزد دوست یزدی ما اطلاع داد که به دلیل بیماری یکی از دوستان نمی تونه این برنامه با ما باشه. از اونجایی که شیرکوه تابستان صعود شده بود و داشتن ترک مسیر رو جی پی اس و آگاهی از هوای خوب و آرام منطقه، تصمیم بر این شد که برنامه اجرا شود.

ساعت ۴ صبح ایستگاه راه آهن یزد بودیم و سپس روستای ده بالا.

طبق قرار قبلی راهی آخرین خانه ی روستا و منزل باصفای استادعباس شدیم.

دیگه هوا کاملا روشن بود که جلو خونه ی اوستا عباس بودیم و سپس میهمان پذیرایی بسیار گرم او و همسر گرامی اش.

بعد از گرم شدن کنار بخاری هیزمی و نوشیدن چای داغ و صرف صبحانه حدود ساعت ۹ راهی پناهگاه شدیم. هوا صاف و عالی بود، طبق برنامه شب را پناهگاه مانده و قرار بر این بود که صبح راهی قله شویم.

شبی سرد را در پناهگاه شیرکوه به صبح رسانده و ساعت ۶:۳۰ راهی قله شدیم. حدود ساعت ۱۰ قله ی زیبای شیرکوه بوده و دقایقی بر فراز قله و سپس بازگشت به پناهگاه و صرف ناهار و راه برگشت و روستای ده بالا و باز خانه ی استادعباس و  یزد و بندرعباس و به پایان رسیدن این دفتر!

و این سوال همیشگی که، حکایت همچنان باقی ست؟!!

 

پ.ن. سپاس از میهمان نوازی تمام یزدی ها به خصوص مرتضای عطری عزیز که اگرچه نتونست توو این برنامه با ما باشه ولی بعد از برگشت از شیرکوه خیلی شرمنده ی بزرگ منشی هاش شدیم.

 

 

 

 

 

 

 

لرزشی به طعم زمین به رنگ سرما..!

 

پنجشنبه ۱۲ دی ماه ۹۲...

ساعت شش و چهل و پنج دقیقه صبح...

از دیشب هوا ابری ست و همه در انتظار بارانند...

به یکباره اما زمین به جای آسمان می غرد. زلزله ای با شدت ۵/۵ ریشتر شهرستان بستک و روستاهای اطرافش را می لرزاند.

چند دقیقه ای همه در شوک این اتفاق نامیمون غیرمنتظره هستند و گیج از گرد و خاک بسیاری که از کوه های بسیار نزدیک به شهر بستک برخاسته.

همه باران را از یاد برده اند، دیگر شهر چون شب قبل و روزهای پیشتر در انتظار باران و رفع خشکسالی نیست.

از شوک که خارج می شویم شهر را نه سرپا که نیمه خمیده می بینیم. بیشتر بافت قدیم شهر در محلات میانی آسیب های جدی دیده اند. حتی خیلی از منازل نوساز هم دیگر قابل سکونت نیستند.

به جرات می توان گفت ۷۰ درصد شهر از منازل مسکونی گرفته تا مدرسه و مسجد و مجتمع های تجاری آسیب دیده اند که بیش از نیمی از آنها بسیار جدی ست.

روز به نیمه نرسیده که بغض آسمان هم همانند مردم شهر می شکند...

تا ساعات ابتدایی ظهر خبر درگذشت یک نفر و زخمی شدن حدود ۳۰ نفر که حال چند نفرشان وخیم بوده تایید می شود.

آسمان همچنان در این بی سرپناهی می بارد و مردم خوب می دانند شبی نه به اندازه ی دیگر شهرهای ایران اما سرد را در پیش دارند.

مردم نه آب می خواهند نه غذا و نه هیچ چیز دیگر. آنها فقط چادری می خواهند تا سرپناهی باشد برایشان در این بارش باران و پس لرزه های مدام..

ساعت ها می گذرد و مسئولین از توزیع ۴۰۰۰ چادر تا قبل از تاریکی هوا سخن می گویند!!!

هوا تاریک شده است اما کل چادرهای توزیع شده به ۳۰۰ عدد هم نمی رسد.

بسیاری دست به دامن چادرهای مسافرتی شده اند و بسیاری هنوز چشم به راه قول و قرارها...

سوال اینجاست که خداراشکر فاجعه ی انسانی در بستک رخ نداد. بستک شهری کوچک و آرام می باشد با مردمی که همه همدیگر را می شناسند.

حال اگر شرایط به وجود آمده در شهر غیر از این و بدتر از این می بود ستاد به ظاهر مدیریت بحران چگونه می خواست بحران را مدیریت کند؟!

آرامش شهر از درایت شما نیست. از محجوبیت این مردم است.

به هر فلاکتی بود مردم آرام بستک شب سرد نزدیک به صفر درجه را به صبح رساندند و به قول "محمد ذاکری" استاد دانشگاه های بندرعباس که از نخستین ساعات زلزله در شهر حضور یافته بود:

"شام غریبان کودکان سرمازده ی بستک صبح خواهد شد. اما تو می مانی آقای تلویزیون و دروغ و زغال و روسیاهی و زمستان..."

 

 

 

 

 

پ.ن. و سپاس اما از همه ی کسانی که خودجوش به یاری هموطنانشان شتافتند.

        استان های همجوار بویژه هلال احمر سیستان و بلوچستان که از ساعات اولیه یاری رسان بودند.

پ.ن.۲ تا لحظه ی نگارش این پست شهرمان هنوز دارد از پس لرزه ها می لرزد.

کویر، اولین بار

 

پنجشنبه و جمعه ی هفته ای که گذشت (۲۸ و ۲۹ آذرماه ) بازهم میهمان بچه های گل کرمان بودیم و اینبار عزیزان خانه ی کوهنوردان کرمان.

برنامه ی روز پنجشنبه بازدید از آثار باستانی شهداد بود و جمعه کلوت ها و رود شور.

 

پ.ن. سعی می کنم گزارش کامل برنامه رو بذارم. در فرصتی بیشتر و حس و حالی بهتر.

پ.ن.۲ این برنامه دوربین نداشتم. منتظر عکسایی هستم که یکی از بچه ها گرفت.