ناتمام..!

 

 

در آنجا، بر فراز قله ی کوه

دو پایم خسته از رنج دویدن..

به خود گفتم که در این اوج دیگر

صدایم را خدا خواهد شنیدن!

به سوی ابرهای تیره پر زد

نگاه روشن امیدوارم..

ز دل فریاد کردم کای خداوند،

من "او" را...

دوست دارم، دوست دارم...

 

بهار امسال، ارتفاعات زنجان

با فریادی از فروغ فرخ زاد!!

 

 

فصل هزار رنگ و... یک دل!

 

راهی ندارد جز سقوط ، برگ پاییزی...

  وقتی می داند درخت ، عشق برگ تازه ای در سر دارد!!

 

پ.ن. عکس را از یک وبلاگ برداشتم. متاسفانه وبلاگ را یادم نیست!!

پ.ن.۲ متن را از http://roz-haye-man.blogfa.com/post/91