ناتمام..!
در آنجا، بر فراز قله ی کوه
دو پایم خسته از رنج دویدن..
به خود گفتم که در این اوج دیگر
صدایم را خدا خواهد شنیدن!
به سوی ابرهای تیره پر زد
نگاه روشن امیدوارم..
ز دل فریاد کردم کای خداوند،
من "او" را...
دوست دارم، دوست دارم...
بهار امسال، ارتفاعات زنجان
با فریادی از فروغ فرخ زاد!!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۱ ساعت 15:34 توسط عیسی
|
