بیرون زمستان می رود، بیرون بهار می آید، این سوی پنجره اما...

 

 

 

سال ۹۱ هم گذشت...

خوبی داشت..

تلخی کم نداشت..!

اما با همه ی اینها این سال هم گذشت و ما مردم همیشه امیدوار چشم به سالی بهتر دوخته ایم.

یرای همه در سال جدید و تمام روزهای آن سلامتی، شادی و آرامش آرزو می کنم.

 

پ.ن سالی که گذشت برای من فراز و نشیب بسیار داشت!

       به خاطر شرایطم بسیاری از برنامه هایی که آرزوی انجامشان را داشتم ازدست دادم.

       خیلی از کوه ها، بسیاری قله ها توسط دوستانم صعود شد و به قول آنها جایم خیلی خالی

       و برای من اما همان افسوس همیشگی!!

پ.ن۲ سال ۹۱ فارغ از همه ی اینها برای من اتفاقی داشت که امیدوارم پیامد آن در سال جدید برایم

        آغاز یک زندگی دوباره و یک مسیر نو باشد...

پ.ن۳ یاد تمام کسانی که جان خود را بر سر هدف خود، بر سر کوه و کوهنوری گذاشتند را هم

          گرامی می داریم...

جان من...!

 

 

 و این خورشید نیمه کاره ی پشت کوه،

               جان من است که بالا می آید...!

 

پ.ن. شعر از علی مسعودی نیاست.

     عکس را از وبلاگ زیبای دوست خوبم شازده کوچولو برداشتم.

     http://shazdekuchulo.blogfa.com/

پ.ن.۲ خدا می دونه چقدر دلتنگ کوه رفتنم اما شرایط کاری بدجور اینو ازم گرفته.

      بچه ها الان گنو هستند برای سلامتی شون دعا می کنم.