کوه ها همیشه زیبایند..!!

 

در بیشتر کوه های جنوب و هرمزگان چشمه ی آب آشامیدنی به سختی پیدا میشود،

 یا اصلا نیست یا هم اگر باشد فصلی ست و فقط مواقعی که بارندگی باشد آب دارند!!

برای رفع مشکل بی آبی از قدیم کوهنوردان و آنهایی که به هر دلیلی گذارشان به کوه ها

می افتاده از خمره هایی سفالی استفاده می کردند که زیر زمین قرار می گرفته و محلی بوده

برای ذخیره ی آب باران.

خمره هایی که خیلی وقت ها کوهنوردها مجبور میشدند برای نصب  تا بالای کوه ها هم آنها 

را کول کنند!

هنوزهم این مشکل کم آب و بی آبی وجود دارد، فقط کمی شرایط تغییر کرده و حالا چند

 سالی هست که خمره های پلاستیکی و سبک تر جای قدیمی ها را گرفته، البته نه اینکه

جایشان را گرفته باشند، کنار قدیمی هایی که سالم ماندند قرار گرفته اند...

اما این آب انبارهای کوچک هم همیشه آب ندارند، کم بارانی و هدر دادن آب توسط کسانی که

 بی آبی نکشیدند و شاید فقط در عمرشان یک بار به زور گذارشان به این کوه ها می افتد

 باعث شده که این خمره ها هم خیلی وقت ها آبی نداشته باشند...

کم نبوده روزهایی که در گرم ترین ساعات سال که حتی گرمای هوا به نزدیک ۵۰ درجه هم

میرسیده خسته و تشنه به این خمره ها رسیده اما آنها را تشنه تر از خودم دیده باشم!!

به این دلیل است که وقتی در کوه هایی که مشکل بی آبی ندارند و چشمه هایش همیشه پرآب

 و جاری ست به آب و چشمه ای می رسم بی اختیار یاد تشنگی کوه های زادگاهم می افتم،

کوه هایی که شاید این تشنگی تقصیر خودشان هم نباشد!!

 

نمونه ای از یک خمره ی سفالی که فقط پوششی از سنگ و یک بوته گون دارد...

 

محل ذخیره ی آب پلاستیکی که برای ماندگاری بیشتر در هوای گرم قسمت خارجی آن را فلزی

ساخته اند...

شاید بگویید چه سیستم های مدرنی . ولی قدر این سیستم های مدرن را آنهایی می دانند که در کوه ها بی آبی کشیده اند یا وقتی به خاطر بی آبی بیشتر از نصف وزن کوله ات را آب تشکیل می دهد...

هردو عکس اواخر زمستان ۸۸ را نشان می دهد...

 

اطلاعیه شماره 4 و آخرین اطلاعیه

سلام بعد از دو ماه تلاش طاقت فرسای دوستان عزیز میزبان آخرین اطلاعیه صعود قلم رو مشاهده می کنید

اگر سوالی داشتید غیر از موارد نوشته شده با آقای  فکری تماس بگیرید

زمان برنامه

 

 پنج شنبه ۳۱ تیرماه ساعت ۷ صبح

مکان
 
 چهار راه تهرانپارس- نبش هتل شهر(در کروکی با دایره هاشور خورده مشخص است)
 
 

الف) لوازم شخصی:

 بشقاب - قاشق-  لیوان- کیسه خواب سبک-  کلاه آفتابی - عینک -  دوربین - یک وعده شام(شب اول) - یک وعده صبحانه(روز دوم) - یک وعده نهار(روز دوم) - تنقلات و میوه - پلار سبک - بادگیر - کفش مناسب - زیرانداز ضدآب - باتوم - آب هر نفر 1.5لیتر- فلاسک - چراغ پیشانی - کیت کمک های اولیه

ب) لوازم گروهی: چادر برای شب مانی

 توضیحات:

۱-  خواهشمندیم برای سرو غذا حتما بشقاب به همراه داشته باشید زیرا به دلیل زیست محیطی از ظروف یکبار مصرف استفاده نخواهیم کرد.

۲-  خواهشمندیم جهت هماهنگی هر چه بیشتر شماره تماس خود را به صورت نظر خصوصی در وبلاگ عرفان فکری(ورجین) درج نمایید تا در صورت عدم دسترسی به اینترنت، هماهنگی های نهایی با شما صورت پذیرد.

 ۳-  لطفا در صورت نیاز به هماهنگی بیشتر با آقای عرفان فکری (۳۶۰۷  ۵۴۱  ۰۹۳۶) تماس حاصل نمایید

زیر آسمان آبی الوند...

 

پس از یه مدت که درگیر بیماری مادرم بودیم با بهبود نسبی حال مادر و یه خورده آسودگی خاطر می دونستم تنها کوهه که میتونه تمام خستگی ها و ناراحتی های اون روزا را به فراموشی بسپاره!!

یه مدت بود که بچه ها الوند الوند می کردند، برنامه برای تیرماه بود، بهترین فرصتی بود که خدا پیش آورد، پنجم راه افتادیم و هفت تیر همدان بودیم، نزدیکای غروب رفتیم گنجنامه، تا آقای ملکی راهنمامون رسید شد غروب، قرار گذاشتیم شب پناهگاه بخوابیم و صبح بریم برای قله، ساعتی بعد دیگر دوست همدانی ما آقای حسینی هم، دشت میشان به ما ملحق شدند.

یک شب به یادماندنی را در پناهگاه مجهز دشت میشان به صبح رسوندیم .  جا داره یه خسته نباشید ویژه هم بگم به دست اندرکاران و مسئولان پناهگاه، فکر نکنم همچین پناهگاهی با این مدیریت خوب جای دیگه ای باشه. . .

ساعت ۵ نم نم رفتیم برای قله، طبیعت الوند همونطور که شنیده بودیم خیلی زیبا بود. . .

ساعاتی بعد قله بودیم و نظاره گر کوه ها و قله های اطراف و من هم به قول بچه ها طبق معمول بالای هر قله ای که می رسم  به دوردست ها خیره شده بودم و فقط خودم و خدا می دونستیم دارم به کجاها و چه چیزهایی فکر می کنم!!!

خلاصه الوند با اون همه بی مهری ها که در حقش شده بود هنوز فریاد استواری و سربلندی سر می داد،

و چه زیبا دلتنگی هایم را فهمید و سبزم کرد!  "مگر از کوه ها جز این انتظاری است"؟؟

 

 

... جا داره از زحمات آقای پشتیبان سرپرست برنامه که مثل همیشه همه ی مسئولیت ها و کارها بر عهده شون بوده هم صمیمانه تشکر کنم...

...عکسای کامل تر برنامه را هم اگه خدا بخواد پست های بعدی میذارم....

کاش همه می دانستند دلتنگی ها را کوه خوب می فهمد...

 

 

برای ما مردم جنوب نخل درخت مقدسی ست...

 

مردمِ اینجا زندگی شان چه بخواهند و چه نخواهند با نخل و نخلستان

گره ای بزرگ خورده است، گره ای به بزرگی کوه های بی آبشان...

 

مردمِ اینجا از نخل ها یاد گرفته اند که باید استوار بود حتی اگر آب

نداشت، باید سبز بود حتی اگر باران نبود!!

 

نخل ها اینجا چه خوب به مردم درس استواری داده اند...

 

حالا اینجا چه زیبا نخلی تنها و تنها دل به کوهی سپرده که از او

بسیاردل تشنه تر و تنهاتر است، چه کسی می داند دست کدامین

رهگذر یا کوهنوردی دلیل بودن این درخت شده است؟؟

 

بی شک این درخت زیبا بهتر از هرکسی می داند که دلتنگی ها را

کوه خوب می فهمد!!! 

 

در کنار هم بودن این دو چیز مهم زندگی من آن هم در پس این

غروب زیبا مرا به خیلی جاها برد، به خیلی لحظاتی که گذشتند و

حالا خاطره هایش دلیلی شده اند بر حسرت هایم...