برای ما مردم جنوب نخل درخت مقدسی ست...

 

مردمِ اینجا زندگی شان چه بخواهند و چه نخواهند با نخل و نخلستان

گره ای بزرگ خورده است، گره ای به بزرگی کوه های بی آبشان...

 

مردمِ اینجا از نخل ها یاد گرفته اند که باید استوار بود حتی اگر آب

نداشت، باید سبز بود حتی اگر باران نبود!!

 

نخل ها اینجا چه خوب به مردم درس استواری داده اند...

 

حالا اینجا چه زیبا نخلی تنها و تنها دل به کوهی سپرده که از او

بسیاردل تشنه تر و تنهاتر است، چه کسی می داند دست کدامین

رهگذر یا کوهنوردی دلیل بودن این درخت شده است؟؟

 

بی شک این درخت زیبا بهتر از هرکسی می داند که دلتنگی ها را

کوه خوب می فهمد!!! 

 

در کنار هم بودن این دو چیز مهم زندگی من آن هم در پس این

غروب زیبا مرا به خیلی جاها برد، به خیلی لحظاتی که گذشتند و

حالا خاطره هایش دلیلی شده اند بر حسرت هایم...