پس از یه مدت که درگیر بیماری مادرم بودیم با بهبود نسبی حال مادر و یه خورده آسودگی خاطر می دونستم تنها کوهه که میتونه تمام خستگی ها و ناراحتی های اون روزا را به فراموشی بسپاره!!

یه مدت بود که بچه ها الوند الوند می کردند، برنامه برای تیرماه بود، بهترین فرصتی بود که خدا پیش آورد، پنجم راه افتادیم و هفت تیر همدان بودیم، نزدیکای غروب رفتیم گنجنامه، تا آقای ملکی راهنمامون رسید شد غروب، قرار گذاشتیم شب پناهگاه بخوابیم و صبح بریم برای قله، ساعتی بعد دیگر دوست همدانی ما آقای حسینی هم، دشت میشان به ما ملحق شدند.

یک شب به یادماندنی را در پناهگاه مجهز دشت میشان به صبح رسوندیم .  جا داره یه خسته نباشید ویژه هم بگم به دست اندرکاران و مسئولان پناهگاه، فکر نکنم همچین پناهگاهی با این مدیریت خوب جای دیگه ای باشه. . .

ساعت ۵ نم نم رفتیم برای قله، طبیعت الوند همونطور که شنیده بودیم خیلی زیبا بود. . .

ساعاتی بعد قله بودیم و نظاره گر کوه ها و قله های اطراف و من هم به قول بچه ها طبق معمول بالای هر قله ای که می رسم  به دوردست ها خیره شده بودم و فقط خودم و خدا می دونستیم دارم به کجاها و چه چیزهایی فکر می کنم!!!

خلاصه الوند با اون همه بی مهری ها که در حقش شده بود هنوز فریاد استواری و سربلندی سر می داد،

و چه زیبا دلتنگی هایم را فهمید و سبزم کرد!  "مگر از کوه ها جز این انتظاری است"؟؟

 

 

... جا داره از زحمات آقای پشتیبان سرپرست برنامه که مثل همیشه همه ی مسئولیت ها و کارها بر عهده شون بوده هم صمیمانه تشکر کنم...

...عکسای کامل تر برنامه را هم اگه خدا بخواد پست های بعدی میذارم....