روزی به بزرگی مادر...
روز مادر امسال دارد برایم چه متفاوت رقم می خورد!!
اولین روز مادری ست که مادرم را روی تخت بیمارستان می بینم و نه مانند هر سال...
اما بازهم خداوند بزرگ را شاکر از اینکه حال مادرم به نسبت بهتر شده است...
و می دانم که این بهبودی و اینکه اگر مادرم هنوز پایش را از دست نداده به خاطر دعاها و
دلپاکی های کسانی دیگر است...
عزیزانی که بودند و همچنین دوستان عزیزی که این مدت در این فضای مجازی پیدا
کرده ام...
دوستانی که از روز اول تنهایم نگذاشته و از راه دور در کنارم بودند!!
فرشید، سونیا، میثم عزیز، رضا، رامیار، فوأد، فروغ، خانم حشمت منش، خانم ابریشمی، آنا،
برج سینا ، پا به پا ، وجیهه ، عرفان، دکتر کاویان ، آقای صالحی فرد ، مارال و...
به داشتن دوستانی چون شما بر خود می بالم ، بهترین ها را برایتان آرزو می کنم و امیدوارم
بتوانم روزی دلیلی برشادی هایتان باشم و از شما می خواهم در این روزهای زیبا برای
زیبایی خانه ی ما و بهبودی کامل مادرم دعا کنید...
و سالروز تولد حضرت فاطمه و روز مادر بر تمام مادران عزیز مبارک...
یقینا رسم ادب اینگونه بود که از تک تک دوستان جداگانه سپاسگذاری میکردم. امیدوارم این را به حساب نقص ادب ما نگذاشته و شرایطم را درک کنید. اگر خدا بخواهد وقتی بهتر و فرصتی زیباتر...