پیمایش ارتفاعات زنجان (روستای آب بر) تا گیلان (فومن - قلعه رودخان)
زمان. ۲۱ تا ۲۳ اردیبهشت ۹۱
سرپرست. محمدحسن نجاریان
گروه های شرکت کننده.
گروه مرجان بندرعباس به سرپرستی خانم اکبری
گروه فرامرزان بستک به سرپرستی آقای پشتیبان
گروه طوفان برازجان به سرپرستی آقای رضایی
گروه خلیج فارس کنگان به سرپرستی آقای آشنا
و تعدادی کوهنورد آزاد از تهران، کاشان و کرج
طبق قرار قبلی سه شنبه نوزدهم به همراه بچه های گروه فرامرزان راهی بندرعباس شدیم تا ظهر همان روز به اتفاق خانم اکبری و بچه های همیشه خوب گروهش با قطار رهسپار تهران..
حدود ساعت هشت صبح روز بعد پس از حدود بیست ساعت و گذراندن شبی بسیار خاطره انگیز در کنار دوستانی که مدت ها بود ندیده بودمشان به تهران رسیدیم.
بچه های برازجان در تهران به ما پیوسته و ساعاتی بعد با اتوبوسی که مثل همیشه زحمت هماهنگی آن را چون دیگر کارها خانم اکبری کشیده بود از مسیر منجیل راهی طارم و سپس روستای آب بر شدیم.
آن شب را در قهوه خانه عموقربان روستا گذرانده که اندکی قبل از تاریکی بچه های کنگان و همچنین آقای نجاریان و آقای اسکندری نیز به ما ملحق شدند.
ساعتی به معرفی بچه ها و صحبت های آقای نجاریان گذشت و قرار حرکت ساعت ۶ صبح گذاشته شد.
صبح روز بعد با چهار دستگاه نیسان از طریق جاده ای خاکی و پس از یک ساعت خود را بالاتر از سه راه جمال و انتهای جاده خاکی رساندیم.
پس از صحبت ها و راهنمایی های آقای نجاریان و پیمودن حدود یک ساعت راه به گردنه جمال آباد(دیزاب داسر) رسیدیم. برای رسیدن به کمپ بعدی که برای شب مانی اول در نظر گرفته شده بود حدود ۶ ساعت راهپمایی نیاز است که ابتدا باید به روی خط الراس رفته و از آنجا با شیبی تند و قدری تراورس به گردنه دزدبن رسیده وحدود یک ساعت بعد به محل شب مانی در کنار چشمه بزرگ رسید.
روز دوم نیز از مسیرهایی بکر و زیبا همچون دشت زیبای دایله سر که محل مناسبی برای تاخت و تاز اسبان وحشی است و همچنین یال زرده خانی گذشته و شب دوم را نزدیک یال مته خانی در کنار آبشخوری گذرانده که باران شدید به همراه تگرگ در اوایل شب کلی غافلگیرمان کرد.
روز سوم با عبور از میان جنگل های انبوه سرخس در مسیری بسیار پرشیب و گل آلود پس از حدود ۴ ساعت راهپیمایی به قلعه باشکوه و شگفت انگیز رودخان رسیده که زیبایی و عظمتش خستگی این سه روز را از تنمان بیرون برد.
ساعاتی را کنار قلعه مانده و سپس راهی فومن شدیم و روز بعد هم با گشتی در ماسوله و انزلی و لاهیجان گذشت و سپس تهران برای بازگشت.
حالا بماند که من و یکی دیگر از بچه ها به خاطر دیدار با دیگر دوستانمان در تهران و گیر کردن در ترافیک از قطار جا ماندیم و تلاش هایمان برای رسیدن به قطار حتی تا ایستگاه قم هم به ثمر ننشست و مجبور شدیم با اتوبوس برگردیم بندرعباس و جالب که زودتر از باقی بچه ها!!
به هرحال گذشت و خداوند را سپاس می گویم که این برنامه نیز به خوشی و بدون مشکلی برای کسی سپری شد و برای من نیز پر بود از درس و تجربه..
ابتدای مسیر و انتهای جاده ی ماشین رو..
صحبت های آقای سرپرست..
در کنار آقای اسکندری. مربی اسکی از زنجان..
محل شب مانی اول..
..............
شب دوم...
چه تجربه جالبی بود پیمایش جنگل..!
قلعه زیبا و باشکوه رودخان..
آقای احمدی. که وقتی فهمیدیم توو قشم وسایل و پوشاک کوهنوردی میفروشن قرار گذاشتیم که حتما مزاحمشون بشیم!!



