تبليغاتX
کیانو
 

یک هفته نیستم...

                  زنجان، دومین برنامه در سال ۹۱

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:16 توسط عیسی |

 

حماسه ی دیگرت را تبریگ می گوییم، به خودت و ایران..

 

 

پ.ن. عکس از وبلاگ امین غفارزاده ی عزیز است.

پ.ن.۲ هیچ گاه کوشش های احسان پرتوی نیا برای صعود به آناپورنا را نیز از یاد نمی بریم.

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 14:43 توسط عیسی |

 

 

نگاهش به کدامین آرزوست..؟!

 

پی نوشت: عکس را از نت برداشتم.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 17:41 توسط عیسی |

 

هرچه دانست آموخت مرا

          غیر یک نکته که ناگفته نهاد..!

                   قدر استاد نکو دانستن

                         حیف، استاد به من یاد نداد...

 

پی نوشت۱.. شعر از ایرج میرزاست..

پی نوشت۲.. درست است کمی دیر شد اما به هرحال به دور از انصاف بود یادی از اساتید و معلمان نکنیم.

            روزتان و روزهایتان سبز..

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:57 توسط عیسی |

 

گاه بست رشته کوهی است بلند و تقریبا یک دست در شمال شهرستان بستک استان هرمزگان که مرز استان هرمزگان و فارس می باشد که از انتهای شهرستان بستک از قله ای معروف به نمکی شروع و به روستای عماده ده از توابع شهرستان لار استان فارس ختم می شود و بلندترین نقطه ی آن به ارتفاع ۲۱۶۵ متر مشرف به روستای عماده ده است.

واژه ی گاه در نام این کوه در گویش لارستانی همانند زبان پهلوی به معنی قطب شمال است.

بالاخره از ۱۶ ماه خدمت مقدس!! نیمه های فروردین امسال خدمت سربازی ام تمام شد.

اولین برنامه بعد از خدمت را بچه های بندرکنگ ردیف کردند و قرار شد در بستک به ما بپیوندند البته بهتر است بگویم ما به ایشان!! 

قرار شد علاوه بر ما و بچه های کنگ گروه کوهنوردی کیان شهرستان بندرعباس و گروه فرامرزان شهرستان بستک نیز در این برنامه باشند.

مدت انجام برنامه از بعدازظهر چهارشنبه ششم اردیبهشت تا بعداز ظهر جمعه هشتم بود.

ساعت ۱۸ چهارشنبه از روستای مغدان شهرستان بستک و از مسیر مرک شروع و پس از ۶ ساعت کوهپیمایی شب را در محلی به نام زنونگاه گذراندیم.

صبح روز پنچشنبه به سمت شرق این رشته کوه حرکت و محل شب مانی شب دوم آب انبار معروف به سرهنگ بود.

آخرین روز برنامه نیز به کوه گردی گذشت و غروب جمعه هشتم از مسیری پرشیب به نام کناری به روستای مغدان بازگشتیم..

 

وسیله ای که ما را از بستک به روستای مغدان رساند. آقای عابدینی که یکی از بهترین راهنمایان منطقه ی

 گاه بست به شمار می رود و در این برنامه نیز در خدمتش بودیم زحمت رساندمان را هم کشید.

 

ابتدای مسیر..

 

دو تن از پیشکسوتان گروه کوهنوردی کیان بندرعباس..

 

خیلی وقت بود توو چادرم نخوابیده بودم. خیلی چسبید خی لی!!

 

آب انبار محل شب مانی اول. به همراه تعدادی از بچه های بندرکنگ و گروه فرامرزان..

 

 

 پناهگاه مرحوم سیامک محمدی..

آب انبار معروف به سرهنگ در محل شب مانی دوم. با تی دی اسی که همراه داشتیم مشخص شد سختی آب این آب انبار نصف آب معدنی هایی ست که گاها مصرف می کنیم!

 

در گوشه ای از کوه پهناور گاه بست پناهگاهی کوچک و طبیعی قرار دارد که محلی ها آن را اشکفت آهویی* می نامند. طول این پناهگاه ۸۹۰ سانتی متر، حداکثر ارتفاع ۲۲۵ سانتی متر و حداکثر عمق آن ۲۷۵ سانتی متر می باشد.

در گوشه ای از سقف این پناهگاه نقاش هایی به رنگ قرمز مشاهده می شود که نشان دهنده ی شکارهشت حیوان توسط هشت شکارچی است.بنا به نظر پژوهشگرانی که این نقاشی ها را بررسی کرده اند ترسیم بدن این شکارچیان بسیار شبیه نقاشی های زیمبا در زیمباوه و کووادل سیویل در اسپانیاست. پژوهشگران بر این باورند که از فرم دست نقاشی شده بر سقف غار می توان استنباط کرد که نقاش احتمالا یک زن بوده است.

قدمت این نقاشی ها را هزاره ی سوم قبل از میلاد تخمین می زنند.

 

بازگشت..

 

*اشکفت یا اشکت در زبان محلی همان غار یا پناهگاه است.

پی نوشت: قبول دارم که گزارش کامل و جامعی از این برنامه ارائه نشده. این را بر من ببخشید..!

+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 23:54 توسط عیسی |

 

 

در میان منقارهای تنهایی ؛

.

.

.

عشق

مجال یک ماهی بود

.

.

.

چقدر فرصت کوتاهی بود..!                                                          

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 1:33 توسط عیسی |

تایید رای صعود قلم

رای کیانو : آبشار خرپاپ

+ نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 19:24 توسط عیسی

 

سهراب !
قایقت جا دارد؟
من از این همهمه ی داغ زمین بیزارم .


از وبلاگ همیشه سبز احسان..


پ. ن. قایق سهراب هم اگر جا نداشته باشد کوله بارهایمان را می بندیم و پیاده رهسپار می شویم!

        ما که عادت کرده ایم مگه نه؟!!

+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 23:46 توسط عیسی |

 

بهار دوباره رسید

اما..

من اینبار...

با برگ هایش سبز نمی شوم!

با درختانش جوانه نمی زنم

شکوفه نمی کنم!

می بینی..؟

بی "تو" دیگر، "بهار"

فصل میلادم نیست!!

 

پ.ن. ۱: یک روز از تولدم و ۲۸سالگی ام گذشت. اما تولد بهاری امسالم اصلا بهاری نبود!!

پ.ن. ۲: با سپاس از فرانک که طرح بی نظیر پاییزی اش الهام بخش این دلنوشته ی بهاری شد..

پ. ن. ۳: شاید خیلی هایش ربطی نداشته باشد و یا حتی ارزشی اما تمام دلنوشته های امسالم را 

              به استاد کیومرث بابازاده تقدیم می کنم..

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 20:49 توسط عیسی |


پیشاپیش سال نو مبارک..


یاد تمام دوستانی که نوروز سال قبل بودند و امسال نیستند سبز..


برای همه در سال جدید و تمام سال های زندگی اول سلامتی و

بعد شادی و خوشی آرزو می کنم..

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 12:14 توسط عیسی |